تبليغاتX
پسرتنهایی

پسرتنهایی
…مگر نه عشق تنها با اشک سخن می‌گوید ؟…”
آخرين مطالب
لینک دوستان

بنام خداوندی که اشک را افرید

تاسرزمین عاشقان اتش نگیرد 

بنام تک درخت جنگل عشقم .بنام تک گوشه نشین کلبه ی قلبم .بنام یگانه معشوق بی همتا.

بنام بهترین بهانهی دلهای بی قرار  !


ای کاش پرستویی بودیم و بی صدا دست در دست هم میدادیم  وب سیاره ای بنام وفا کوچ میکردیم

تا افتا بو مهتاب جدایی ب ما نرسند ان هنگام بود که سینه ام رابا خنجر عشق میشکافتم  وبا خون بهترین

سلام را تقدیمت میکردم .

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 19:31 ] [ حسین ] [ ]
سلام دوسای گلم شارز نتم تموم شده نمیتونم بیام نت فداتون دوستون دارم
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:27 ] [ حسین ] [ ]
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.


آپلود سنتر عکس رایگان

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 23:37 ] [ حسین ] [ ]
به یاد کسی که منو آروم آروم برد بالا/به یاد همه کاغذا،به یاد همه خودکارا/
به یاد گریه ی رفیق که اسمش هست،معرفت/به یاد (بووووق)رفاقتای دهه شب به بد/
به یاد شایعات چرت چند تیت روزنامه/به یاد قیصری که پنج لیتر خون داده/
به یاد مرد قهرمان که ساده بودو گدا/به یاد بادبادک که دله آسمونو شکافت/
به یاد کوره بی عصا،دله خون بی غذا/به یاد مرد خوب که نیست الان/
به نام شاهرگ،به نام تیغ/به یاد مملکت کناره دین/به نام همه زندانیا که تا اوین گل میچینن رو زمین/
خدافظی میکردن با ریال راحت/به نام اونا که نصف ماهی خاویار دارن/
به سلامتی اونا باشه سالیان با من/
به سلامتی زخمه دسته لاته پایینه شهر/به سلامتی همه قاتلایی که حبسن،بدونه گناه تویه زندان میشن/
به سلامتی کسایی که بو انسان میدن/به یاد،همه مریضایی که اسکاتین/
به یاد اون که روزشو با گریه افطار میکرد/به یاد من که کم نیاووردم تو سه سال که رفت،کم نمیارم حتی سی سال دیگم/
به سلامتی مادرم/مادرم که عمرشو تلف میکرد واسه من یا خواهرم/
بهم یاد داد حرف تو مغزم نگگنده/هرچی هست تو ورق باشه تار عنکبوت نبنده/
سلامتی دانشجو،همیشه گیتارش کوک/نه اون که واسه فشن موهاش کارش خواهش بود/
سلامتی هرکسی که یک کلمه یادم داد/وقتی مردم دودستشو بکفن ما انداخت/
سلامتی کسایی که صدامو دوست دارن/همه ی الکله استکانو قورت دادن/
به سلامتی همه ی اکیپایه رپی/حتی به سلامتی رفیقایه کثیف.
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 23:36 ] [ حسین ] [ ]
دوستت دارم ای شبخیزشبهای من....

دوستت دارم ای مهتاب شبهای تاریکم....

دوستت دارم ای افتاب روزهای بارانیم....

دوستت دارم ای چشمه ی خشکسالیهای دلم....

دوستت دارم ای غنچه ی باغ سوخته ی دلم....

دوستت دارم ای رفیق تنهایی....

دوستت دارم ای باغبان گل شقایق.....

دوستت دارم ای دوست داشتنیترین دوست.....

دوستت دارم......
 

sj9wk510ggeeb21t8n8.jpg

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 21:25 ] [ حسین ] [ ]
 کاش می دانستی چشمهايم ز شكوفايی عشق تو فقط می خواند كاش می دانستی عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشكهايم به تمنای نگاه تو فقط مي بارد كاش می دانستي تو فقط مال منی تو فقط مال همين قلب پر احساس منی شب من با تو سحر خواهد شد تو نمی دانی من چقدر عشق تو را مي خواهم تو صدا كن مرا تا پر از رويش يک ياس شوم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش می دانستی شعرهای دل من پيش نگاه تو به خاک افتاده است به سرم داد بزن تا بدانم كه حقيقت داری تا بدانم كه جز عشق تو، اين قلب ندارد كاری اين همه عشق برای قلب تو نا چيز است آسمان را به زمين وصل كنم يا كه زمين را همه لبريز ز سرسبزی يک فصل كنم من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم به خدا تو نباشیبی تو من يک بغل احساس پريشان دارم ...!!!

de0kcc5gmd841l7xyeqk.jpg  

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 21:13 ] [ حسین ] [ ]
آپلود سنتر عکس رایگان



خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست

تشنه ی محبتم دست مهربون نیست

غیر غم تو دلم چیزی پیدا نمیشه

بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه

بی تو آسمونم سیاه سیاهه همیشه

بی تو چشمای من به راهه همیشه

چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه

اگه از درد دلم هرچی بگم بازم کمه

کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم

جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم

جنگل سبز چشات همه دنیای منه

نمیخوام گریه کنم گرچه وقت رفتنه
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 21:5 ] [ حسین ] [ ]




از عشق:



یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

نظره تو چیه؟


آپلود سنتر عکس رایگان

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 13:49 ] [ حسین ] [ ]
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.


دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 13:10 ] [ حسین ] [ ]




شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !



تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!


تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، ***جه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛


هق هق شبونه ؛ افسردگي ،پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !


براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد


و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد


تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم


از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 14:4 ] [ حسین ] [ ]
درباره وبلاگ

سلام من حسین 18 سالمه پسر تنهایی به وبلاگ من خوش اومدین ممنون ک بهم سر زدین خوشحال میشم نظرتونو در باره وبلاگم بدونم
اسم : آواره ، شهرت : سرگردان

نام پدر:رنج ، نام مادر: فرشته غم

نام خواهر:نگران ، نام برادر:انتظار

نام دوست:بی خیال ، درد:سکوت

غزل:آه ، دبیرستان:عاشقان

تاریخ تولد: پاییز خزان ، جرم:بدنیا آمدن

حکم:محکوم به زندگی

آدرس:خیابان بدبختی جاده تنهایی کوی غربت

کشور:غمسرا

شغل : عاشق ، آرزو : رسیدن به عشقم

امید : وصال ، پلاک:بیکران

محل تولد : در بغل یار! وفات : برگ ریزان
امکانات وب